تبليغاتX
ئاسوکان
 
ئاسوکان
 
 
اندیشه ی دینی - فلسفی - سیاسی - اجتماعی
 

                                                برای کولی عزیزم

 

از فرهاد پیربال

ترجمه از کردی: ئاسوکان

 

1993

 

مادامی که پول یک جفت کفش در پاریس

شکم 30 نفر گرسنه در سیبری را سیر می‏کند،

مادامی که 3 کرون سرد سوئدی

معادل زندگی 33 روز 33 انسان گرسنه در سومالی است،

 

مادامی که ارزش یک پپسی کولا در شیکاگو

می‏شود خوراک یک ماه تمام آدمی مستمند در «هه‏ولیر»

مادامی که یک پوند قیمت دو پیت بنزین در سارایوو است،

 

مادامی که نرخ یک عمامه در عربستان

برابر است با نرخ دو خانه برای یک بی‏خانمان در ارمنستان،

مادامی که یک مارک آلمانی تقریباٌ می‏شودیک قوطی پنیر و

یک گونی سیب‏زمینی در پترزبورگ

 

مادامی که قیمت یک شلوارک در ژنو

به اندازه‏ی قیمت پانزده دست کت و شلوار در بمبئی است،

 

مادامی که یک دلار نامرد می‏شود پانصد دینار در سلیمانیه،

مادامی که حتی سی تا پانصد دینار هم نمی‏شود حتی

یک لیوان فالوده در ونیز.

باید این جهان، سراسرش، ویران شود!

 

..........................................................................................................

 

ترانه‏ای برای کارل سندبرگ

 

من به درازای زندگی‏ام در غربت از خودم می‏پرسيدم:«آسودگی چیست؟»

من این پرسش را از صدها دنیادیده‏ی جهان پرسیده‏ام.

من این پرسش را از تمام آن مردان سالخورده‏ای که سیرسیر طعم زندگی را چشیده‏اند پرسیده‏ام، همچنین از تعدادی استاد، وزیر، مدیر، دانشجو، زیردست و حتی راهزن، بازرگان و قاچاقچی.

همگی در جواب، متعجب، یا گویی که مرا به سخره گرفته باشند: بی‏باکانه با خنده‏ای، سر ناتوانی از پاسخ برایم تکان داده‏اند.

تا اینکه روزی، که غروب چهارشنبه‏ای بود: در شمال اسپانیا، نزدیک کامپوسانت لوکا، ناگهان، عده‏ای کولی مجار دیدم، کنار رودخانه‏ای، زیر درختی نشسته بودند، خودشان و چند بطری شراب آواره و آکاردئونهای خوش‏صدایشان، گوشت کباب می‏کردند...

 |+| نوشته شده در  سه شنبه پنجم آبان 1388ساعت 21:15  توسط بختیار  | 

چند شعر زیر را که از شاعر جوانمرگ کرد «مارف آغایی» و به زبان کردی است ترجمه کرده‏ام. تقدیمتان باد.

 

 

                         عکس

 

ابر: دوربین 

برق: فلاش

نم نم باران

برای شستن

دل من هم: قاب

آ...ی سرزمینم!

               حتی یک لحظه،

                            برای لبهایت

                                     لبخندی قرض کن

......................................................................................

 

                          واژگونه

تا کنون

انسان دنیا را _برای پرنده_

در قفسی کوچک

                 تعیین می‏کرد.

اما تو ای پرستوی من،

پرنده‏ای و

در قفس چشمانت

      من

             زندانی!

..........................................................................

 

                         من و تو


زمین سرسبز و آسمان صاف

و تو سرمست

میان زمین و آسمان

«زمین سخت، آسمان هم دور»

و من، درمانده

میان سنگ و باران

.........................................................................

 

                       معجزه

 

فالگیر:

روزی می‏آید که دنیا تغییر خواهد کرد

آتش روی سرمان یخ خواهد بست،

                                  آتشبندان!

یخ چون آتش شعله‏ور خواهد شد،

                                  یخ‏سوزان!

سرنوشت همین گونه تلخ نخواهد بود.

 |+| نوشته شده در  شنبه هجدهم مهر 1388ساعت 15:28  توسط بختیار  | 

بار دیگر صدای آسمانی استاد شجریان با کلام  شاعر انسانیت، زنده یاد فریدون مشیری پیوند خورد و اثر

جاودانه ی دیگری بنام «زبان آتش» زاده شد. شعر آن را که زبان حال این روزهاست تقدیم خوانندگان وبلاگ

می کنم:

 

 

تفنگت را زمین بگذار

که من بیزارم از دیدار این خونبار ناهنجار
تفنگِ دست تو یعنی زبان آتش و آهن
من اما پیش این اهریمنی ابزار بنیان‌کن
ندارم جز زبان دل، دلی لبریز از مهر تو
ای با دوستی دشمن

زبان آتش و آهن
زبان خشم و خونریزی‌ست
زبان قهر چنگیزی‌ست
بیا، بنشین، بگو، بشنو سخن، شاید
فروغ آدمیت راه در قلب تو بگشاید

برادر! گر که می‌خوانی مرا، بنشین برادروار
تفنگت را زمین بگذار
تفنگت را زمین بگذار تا از جسم تو
این دیو انسان‌کش برون آید

تو از آیین انسانی چه می‌دانی؟
اگر جان را خدا داده‌ست
چرا باید تو بستانی؟
چرا باید که با یک لحظه‌ی غفلت، این برادر را
به خاک و خون بغلتانی؟

گرفتم در همه احوال حق‌گویی و حق‌جویی
و حق با توست
ولی حق را، برادر جان
به زور این زبان نافهم آتشبار
نباید جست...

اگر این بار شد وجدان خواب‌آلوده‌ات بیدار
تفنگت را زمین بگذار...

 

 |+| نوشته شده در  دوشنبه شانزدهم شهریور 1388ساعت 19:41  توسط بختیار  | 

 

حزن و تأسفم را از وضعي كه در اين مملكت، هنگام انتخابات و پس از آن اتفاق افتاد نمي‏دانم چگونه ابراز كنم، وقتي مي‏بينم و مي‏شنوم جور و ظلمي را كه هر روز در حق اين ملت مي‏شود قلبم به درد مي‏آيد و گريه‏ام مي‏گيرد. ناراحتيم وقتي بيشتر مي‏شود كه نمي‏دانم چكار كنم و چگونه سهمي در اين دادخواهي عظيم مردم مظلوم داشته باشم . در اين شرايط فقط مي‏توانم به پروردگار هستي و معبودم پناه ببرم و با ضعف و درماندگي از او براي اين ملت بي‏دفاع و رنجديده كمك بخواهم:

 

پروردگارا! ما را با فضل و رحمت خود از دست مردمان بدكردار و آماج بلا و آزار آنان نجات بده.

 

خدايا! مكر و فريب ظالمين بدكردار را به خودشان برگردان و شر آنها را از ما دور بدار.

 

خدايا! خون جوانان اين مردم را ضايع مگردان و آن را مايه‏ي آبياري درخت آزادي قرار ده.

 

اي درهم شكننده‏ي جباران! مستكبرين دروغگو را خوار گردان و آنها را به خاك ذلّت بنشان.

 

اي پناه بي‏پناهان! مردم بي‏دفاع و بي‏پناه را پناه ده و آنها را از گزند دژخيمان و ناجوانمردان مصون بدار.

 

اي دارنده‏ي تمامي نيروها، اي قدرت مطلق! بر نيرو و قدرت مادي و معنوي اين مردم بيفزاي و دشمنانشان را در نظر آنان خوار و خفيف گردان.

 

خداوندا! مراقب اين مردم باش و لحظه‏اي آنان را به حال خود وامگذار.

 

پروردگارا! بر دلهايمان صبر و شكيبايي فرو ريز و گامهايمان را ثابت و استوار بدار.

 

خدايا! مردم را پيروز اين كارزار گردان. خدايا! خدايا!

 

                                                                                 «آمين يا رب العالمين»

 

 |+| نوشته شده در  یکشنبه سی و یکم خرداد 1388ساعت 0:54  توسط بختیار  | 

خوشبختي از ديدگاه اسلام

محمد حامدي

 

خداوند به خلق انسان و جهان آفرينش نيازي نداشت بلكه آنرا براي رفع فقر و نياز از مخلوقات و هدايت آن‌ها به طرف كمال مطلوب خلق نمود.  هر فاعلي به خاطر يكي از امور زير كاري را انجام مي‌دهد. 1- براي سود خود. 2- براي سود خود و ديگري. 3- براي سود ديگري. افعال خداوند تنها به خاطر مورد سوم است. (من نكردم امر تا سودي كنم- بلكه تا بر بندگان جودي كنم). خداوند خالق و آمر است و انسان و جهان آفرينش مخلوق مامور.

تعريف انسان: انسان مجموعه‌اي (بي نهايت) از استعدادهاي مادي و معنوي است كه هم براي رشد كردن آمادگي  دارد و هم نسبت به رشد كردن شديدا محتاج است. كه اين رشد در سه مرحله‌ي حيات دنيا، حيات برزخ و بهشت جاويدان صورت مي‌گيرد. پس هرگز دنيا گنجايش اين رشد بي نهايت را ندارد.

تعريف جهان آفرينش: جهان آفرينش مجموعه‌اي از امكانات مادي و معنوي است كه از جهتي براي قوه‌ي علم در روح انسان آيه و نشانه و كتابي قابل مطالعه است تا از اين طريق جهان بيني انسان تامين شود و از جهتي ديگر امكاناتي است براي زندگي كردن و بندگي انسان. پس جهان آفرينش در حقيقت خادم انسان است و هرگز نبايد انسان با ترك وظيفه‌ي بندگي خداوند از اين مقام عالي سقوط كند و خادم آن شود.

هدف از خلث انسان چيست؟ هدف از خلق انسان كسب خوشبختي مادي و معنوي انسان در دنيا و آخرت و دوري از بدبختي مادي و معنوي در دو جهان از طريق سنن قضا و قدر و ابتلا و تلاش مجاهدانه‌ي انسان در دايره‌ي كار خود و راضي شدن به نتايج مقرر خداوندي بعد از بكارگيري مجاهدانه‌ي اسباب از جانب انسان مي‌باشد.

تعريف خوشبختي: خوشبختي يعني تامين تمام آرزوهاي مادي و معنوي (بي نهايت) انسان و نگهداري آنها از آفات و نابودي و محفوظ شدن انسان از دو درد ويرانگر غم و ترس طي سه مرحله‏ي حيات دنيا، حيات برزخ و بهشت جاويدان.

خوشبختي چگونه تحقق مي‌يابد؟ خوشبختي پروژه‌اي است كه بر اساس تقسيم كار ميان خداوند و انسان صورت مي‌گيرد. يعني اينكه از طرفي از جانب انسان براي رسيدن به آرزوها در تمام ميادين مادي و معنوي اسباب مربوطه (اسباب مقرر در حيطه‌ي وحي و علوم تجربي، كه هر دو از جانب خداوند است) به صورت مجاهدانه (به كار گيري آخرين توان بشر) به كار مي‌روند و از طرف ديگر از جانب خداوند نيز بعد از بكارگيري اسباب از جانب انسان از طريق دو سنت قضا و قدر و ابتلا نسبت به تامين آرزوهاي شايسته‌ي انسان(آرزوهاي ممكن و مفيد) مي‌پردازد و از طرفي ديگر انسان را از طريق سنت ابتلا آزمايش مي‌كند و از طرف ديگر مصالح مادي و معنوي انسان را تامين مي‌كند(از طريق سنت قضا و قدر).

تعريف قضا و قدر: بر اساس اين سنت تمامي حوادث جهان آفرينش قبل از خلق آنها از جانب خداوند مقرر گرديده است كه علم به آنها تنها در اختيار خداوند است و كسي غير از او از آنها با خبر نيست اين سنت بر اساس دو دايره قرار گرفته است. 1- دايره‌ي كار انسان(به كار گيري اسباب مربوطه به صورت مجاهدانه). 2- دايره‌ي كار خداوند(رويدادها و نتايج اسباب). يعني اينكه براي روي دادن هر كاري دو امر لازم است. 1- بكارگيري اسباب.2- اراده‌ي خداوند. انسان براي انجام هر كاري اولا اسباب شناخته شده را به فرمان خداوند به كار مي‌گيرد و به دنبال آن خداوند نيز نتايج مورد نظرش را محقق مي‌گرداند. قضا و قدر الهي غيب است و يك لحظه بعد از وقوع آنها معلوم مي‌شوند و تا زماني كه انسان به كار خود مشغول است هنوز مقدر خدا برايش معلوم نشده است و بعد از اتمام كار او مقدر خداوند روشن مي‌شود كه در اين حالت انسان مكلف نيست.

تعريف سنت ابتلا: چون انسان موجودي مختار و با اراده است و از لوازم اين امر انتخاب آزادانه‌ي انسان است خداوند براي تحقق اين امر انسان را در دوره‌اي كوتاه با سوالات امتحاني(نعمات و مصائب) مورد آزمايش قرار مي‌دهد و براي هر كس سوالاتي را در حد توانش مقرر مي‌كند تا از اين طريق هم به زندگي پسنديده‌اي در دنيا برسد و هم در آخرت بر طبق عملكرد و خواسته‌ي خودبه بهست جاويدان برسد و بالعكس.

موانع خوشبختي كه مكاتب بشري راه حل آرامش‏بخشي براي آن ندارند عبارتند از: 1- محدوديت امكانات، بي نهايت خواهي انسان و عدم اجراي آن در عمل. 2- محدوديت عمر انسان. 3- مزاحمت انسان‌هاي ديگر. 4- امراض جسمي و روحي. 5- عدم پاسخ يقيني و آرام بخش به سوالات اساسي بشر(از كجا آمده‌ام، چه كاري دارم و به كجا مي‌روم). 6- عدم جواب گويي به ميل بقا و جاودانگي حيات بشر. 7- عدم جواب گويي به كمال مطلق خواهي و بي‌نهايت خواهي بشر. 8- حسرت عدم برخورداري كامل و بي مانع از نعمات مادي. 9- اعتراض انسان نسبت به عدم اجراي عدالت اجتماعي در زندگي انسان به خاطر بي باوري به قيامت. 10- وجود غم و ترس و احساس عدم امنيت رواني. 11- عدم تفسير آرام بخش از ناملايمات زندگي. 12- محروميت از بهره‌ي نسيه در آخرت به علت عدم ايمان به زندگي پس از مرگ. 13- قبول ذلت و محروميت از عزت واقعي براي حفظ زندگي دنيا از آفات. 14- ايجاد افسردگي روحي به علت تفسير نادرست از معناي زندگي. 15- آثار گناهان جسمي و روحي.

 

 |+| نوشته شده در  شنبه پنجم اردیبهشت 1388ساعت 19:13  توسط بختیار  | 
اسلاوی ژیژک

ترجمه: رحمان بوذری

منبع: سایت رخداد

 

نوام چامسکی در انتخابات اخیر از مردم خواست به اوباما رای دهند اما «بی‌هیچ توهمی». من هم کاملاً به تردید‌های او درباره پیامدهای واقعی پیروزی اوباما باور دارم: از دیدگاهی پراگماتیستی و عمل‌گرایانه، کاملاً محتمل است که اوباما صرفاً اصلاحاتی جزئی انجام دهد و به «بوش دیگری با وجهه‌ای انسانی» بدل شود. او همان سیاست‌های کلی و پایه‌ای را، منتهی به شیوه‌ای جذاب‌تر، دنبال خواهد کرد و بنابراین عملاً هژمونی آمریکا را، که با فاجعه سال‌های حکومت بوش خدشه‌دار شده بود، تقویت می‌کند.

با این‌حال یک جای این واکنش می‌لنگد ـ در این تحلیل، یک بعد اساسی از قلم افتاده است. پیروزی اوباما را نمی‌توان صرفاً به تغییر و جابه‌جایی دیگری در پیکار ابدی پارلمانتاریستی برای کسب اکثریت ـ با همه ارزیابی‌ها و برآوردها و دستکاری‌های عمل‌گرایانه‌ای که در آن دخیل است ـ تقلیل داد. این پیروزی نشانه چیزی بیش از این‌ها است. به همین‌دلیل وقتی خبر پیروزی اوباما آمد، یکی از دوستان آمریکایی من، یک چپ سفت‌و‌سخت بی‌توهم، گریه کرد. هر چقدر هم که [درباره اوباما] شک و تردید داشتیم، لحظه پیروزی او همه ما آزاد بودیم و در آزادی جهانشمول بشریت مشارکت می‌کردیم.

کانت در نزاع قوا سوالی سهل اما ممتنع می‌پرسد: آیا در تاریخ پیشرفت حقیقی وجود دارد؟ (منظورش پیشرفت اخلاقی است، نه فقط رشد و تحول مادی) وی به این نتیجه می‌رسد که پیشرفت قابل اثبات نیست، اما می‌توان نشانه‌هایی وجود دارد که حاکی از ممکن‌بودن پیشرفت‌اند. انقلاب فرانسه چنین نشانه‌ای بود، که به امکان آزادی رهنمون شد: این انقلاب باور‌نکردنی رخ داد و همه مردم بی‌واهمه بر حق آزادی و برابری خود انگشت نهادند. برای کانت، حتی مهم‌تر از واقعیتِ ـ اغلب خون‌بارِ ـ آنچه در خیابان‌های پاریس رخ داد، اشتیاقی بود که رخدادهای فرانسه در نظر ناظران همدل در سراسر اروپا برانگیخت و حتی در جایی به دوریِ هاییتی، که موجب رخداد تاریخی جهانی دیگری شد: اولین شورشِ بردگان سیاه‌پوست. مسلماً والاترین لحظه انقلاب فرانسه هنگامی بود که هیات نمایندگانی از هاییتی، به رهبری توسَن لووِرتور [‌اولین رهبر برجسته انقلابی مستقل در آمریکا] از پاریس بازدید کردند و با آنها مشتاقانه به صورت برابر [‌و نه همچون برده] برخورد شد. [‌چرا که پس از انقلاب ژاکوبن‌ها بردگی را در مستعمرات فرانسه بر‌‌انداختند]...

 


ادامه مطلب
 |+| نوشته شده در  چهارشنبه هفتم اسفند 1387ساعت 19:39  توسط بختیار  | 
 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و نهم دی 1387ساعت 19:18  توسط بختیار  | 
  • سینماتوگراف نوشتن با تصاویر در حرکت و به همراه صداست.

 

  • فیلمهای سینماتوگراف مدارکی تاریخی اند که جایشان در بایگانی هاست: فلان آقا یا خانم چگونه در سال هزار و نهصد و فلان نقشی را بازی کرد.

 

  • تصاویر فیلم، همچون واژه ها در یک فرهنگ لغت، هیچ گونه قدرت و ارزشی ندارند مگر به واسطه ی جایگاه و روابطشان.

 

  • ساختن فیلم پیوند دادن افراد به یکدیگر وبه اشیاء به وسیله ی نگاه هاست.

 

  • آفرینش، تغییر شکل یا ابداع اشخاص و اشیاء نیست، برقراری مناسبات تازه میان اشخاص واشیای موجود است، به همانگونه که هستند.

 

  • فیلمی را خوب بشمار که تصور والایی از سینماتوگراف برایت فراهم کند.

 

  • رشته ی نا محسوسی که مجزاترین و متفاوت ترین تصویرهایت را به هم پیوند می زند بینش توست.

 

  • نگذار پس زمینه هایت( خیابانها، میدان ها، پارک ها، مترو )چهره هایی را که در آنها مستقر می کنی مستحیل کنند.

 

  • ایده ها را پنهان کن، اما طوری که همگان آن را بیابند. مهم ترین چیز پنهان ترین چیز خواهد بود.

 

  • تصویر و صدا نباید پشتیبان یکدیگر باشند. باید همچون نوعی رله به نوبت عمل کنند.

 

  • بیان باد نادیدنی به یاری فرورفتگی و برآمدگی که با گذر خود به آب می دهد.

 

  • مسأله بازی کردن« ساده » یا بازی کردن« درونی »نیست بلکه اصلاً بازی نکردن است.

 

  • پیش پا افتاده ترین واژه، هنگامی که در جای خود می نشیند ناگهان می درخشد. این همان درخششی است که تصاویر تو را باید جلا بخشد.

 

  • چشمان نقاش را داشته باش. نقاش با نگاه کردن می آفریند.

 

  • در تصویر برهنه هرچه زیبا نیست وقیح است.
 |+| نوشته شده در  جمعه نوزدهم مهر 1387ساعت 14:25  توسط بختیار  | 

برگرفته از کتاب خیابان یک طرفه ترجمه ی حمید فرازنده

 

مراحل نوشتن: اندیشه_سبک_نوشتار. ارزش پاک نویس کردن در این است که همه ی حواست را جمع زیبایی خط بکنی. اندیشه، الهام را از بین می برد، سبک، اندیشه را مهار میکند؛ و نوشتار سبک را به نتیجه می رساند.

باید به کسانی که در قطب مخالف قرار دارند، و سخنی مشترک بر زبان می آورند، جدا جدا پاسخ داد .

نسلهای آینده یا فراموش می کنند، یا ستایش. تنها منتقد است که رو در روی نویسنده داوری نهایی را می کند.

خوشبختی یعنی توانایی شناختن خود، بدون ترسیدن.

 (در نوشتن) نگذار هیچ اندیشه ای از ذهنت به طور ناشناس بگذرد و در دفترچه ی یادداشت به همان جدیتی بنویس که مأموران امنیتی اسامی اتباع خارجی را ثبت می کنند.

آن که نمی تواند موضع بگیرد، باید سکوت کند.

تنها راه شناختن یک نفر، دوست داشتن او بدون هیچ امیدی است.

تعریف هنر نقد به موجزترین شکل ممکن: مطرح کردن شعارها بدون خیانت به اندیشه ها. شعارهای یک نقد نابسنده، اندیشه ها را به مد روز می فروشد.

تنها تصویرهای موجود در ذهن به اراده جان می بخشند. برعکس، واژه ی صرف به آتش می کشد و همان طور به حال خود وا می گذاردش تا بسوزد و خاکستر شود.

اثر، صورتک مرگ برای طرح ذهنی است.

 |+| نوشته شده در  یکشنبه بیست و هفتم مرداد 1387ساعت 0:30  توسط بختیار  | 
زبانشناسی(1)

زبانشناسی(2)

زبانشناسی(3)

زبانشناسی(4)

زبان و نسبت آن با تفکر جدید(1)

زبان و نسبت آن با تفکر جدید(2)

زبان و نظریات زبانشناسی

فلسفه و زبان دینی

زبان قرآن، ساختار و ویژگیها

مسئله ی زبان

زبان و عینیت

زبان، قدرت، خشونت

 

 |+| نوشته شده در  جمعه هفتم تیر 1387ساعت 13:34  توسط بختیار  | 
 
  بالا